تا حالا شده وسط یک شوتر اولشخص، ناگهان حس کنید وارد رمانهای آگاتا کریستی شدهاید؟ دقیقاً همین اتفاق در High On Life 2 میافتد؛ آن هم بدون اینکه حتی یک تیر شلیک کنید.
در همان ساعات ابتدایی بازی، شما سوار کشتی لوکس Pinkline Panacea میشوید تا رد لری پینکاستاک، سرمایهدار مشکوک ماجرا، را بگیرید. طبق سنت همیشگی شوترها انتظار دارید اسلحه جدیدتان، تراویسِ گتلین، را در چند درگیری حسابی امتحان کنید. اما بازی ناگهان پیچ را عوض میکند.

یک شوتر یا یک پرونده قتل؟
بهجای تیراندازی، وارد یک مهمانی «قتل مرموز» میشوید؛ جایی که خودِ پینکاستاک کشته شده و تراویس متهم اصلی است. حالا باید:
-
از چهار مظنون بازجویی کنید
-
دنبال سرنخهای پنهان در محیط بگردید
-
انگیزه و ابزار قتل را کشف کنید
-
و فقط با یک شانس نهایی، قاتل را معرفی کنید
اینجا دیگر خبری از حدس شانسی نیست؛ اگر اشتباه بگویید، مأموریت را میبازید.
چرا این مأموریت اینقدر خاص است؟
در بازیای که به شوخیهای عجیب و اسلحههای سخنگو معروف است، انتظار چنین عمقی را ندارید. هر سرنخ مثل «مدرک قطعی» بهنظر میرسد، اما با یک افشاگری جدید فرو میریزد. حتی لحظهای فکر میکنید قاتل را پیدا کردهاید، اما ناگهان متوجه میشوید از نظر فیزیکی امکان در دست گرفتن سلاح را نداشته!
این مأموریت شاید کمتر از یک ساعت طول بکشد، اما اثرش تا پایان کمپین با شما میماند. تعهد سازندگان به ساخت یک معمای واقعی بهجای یک شوخی گذرا باعث شده این مرحله به یکی از ماندگارترین لحظات شوترهای اخیر تبدیل شود.

نکته کاربردی برای بازیکنان
اگر سراغ این مأموریت رفتید، عجله نکنید. چند بار محیط را بررسی کنید، دیالوگها را دقیق بخوانید و از هر کشف جدید برای بازجویی دوباره استفاده کنید. بازی عمداً بعضی سرنخها را در جاهای غیرمنتظره پنهان کرده است.
در مجموع، High On Life 2 فقط یک دنباله شلوغ و پرهیاهو نیست؛ بلکه نشان میدهد یک شوتر اولشخص هم میتواند بدون اکشن، شما را میخکوب کند.
نظر شما چیست؟ اگر این مأموریت را تجربه کردهاید، قاتل را زود حدس زدید یا مثل ما چند بار به بنبست خوردید؟ تجربهتان را با ما به اشتراک بگذارید.ر



